الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

250

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

زنان و كودكان به گريه و زارى پرداختند . . . و هنگامى كه محاصره آنها را به رنج و سختى انداخت ، به حكم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گردن نهادند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه كتف‌هاى مردان را كه هفتصد نفر بودند به هم ببندند و زنان را در گوشه‌اى جمع كنند . « 1 » ( 1 ) أوسىها نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفتند و گفتند : اى رسول خدا ، اينها هم پيمان و پشتيبان ما بوده‌اند كه در تمام جنگ‌ها ما را عليه خزرج يارى كرده‌اند و شما در يك جلسه هفتصد مرد جنگى و سيصد نفر از مردم عادى را به عبد اللّه بن ابىّ بخشيدى و ما از او كمتر نيستيم ! هنگامى كه اصرار آنها زياد شد ، فرمود : آيا رضايت مىدهيد كه قضاوت دربارهء آنها را به مردى از شما واگذار كنم ؟ ! گفتند : بله . او كيست ؟ فرمود : سعد بن معاذ . گفتند : حكم او را قبول داريم . سپس سعد بن معاذ را با برانكارد آوردند و أوسىها دور او جمع شده و مىگفتند : اى ابو عمرو ، از خدا بترس و دربارهء هم‌پيمانان و دوستانت خوبى كن ؛ زيرا آنها ما را در جنگ‌هاى بعاث و حدائق و جنگ‌هاى ديگر يارى كردند . هنگامى كه اصرار آنها زياد شد ، گفت : الآن وقت آن فرا رسيده است كه سعد در راه خدا از سرزنش هيچ ملامت‌گرى نترسد ! ( 2 ) أوسىها گفتند : اى واى ! به خدا قسم كه بنى قريظه از دست رفت ! و زنان و بچه‌ها شروع به گريه در اطراف سعد كردند . هنگامى كه ساكت شدند ، سعد گفت : اى جماعت يهود ، آيا به حكم من دربارهء خود راضى هستيد ؟ گفتند : بله ، راضى هستيم و اميدواريم كه دربارهء ما انصاف و حسن نظر داشته باشى . سعد دوباره حرف خود را تكرار كرد و آنها گفتند : بله ، اى ابو عمرو حكم تو را قبول داريم . سعد به خاطر احترام به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متوجه وى نشد و گفت : نظر شما چيست اى رسول خدا كه پدر و مادرم به فدايت ؟

--> ( 1 ) . واقدى مىنويسد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آنها را اسير كنند و محمد بن مسلمه كتف‌هاى آنها را به هم بست و آنگاه آنها را به گوشه‌اى بردند . سپس زنان و بچه‌ها را از قلعه‌ها خارج كردند و در جاى ديگرى جمع‌آورى كردند و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عبد اللّه بن سلام را مسئول نگهدارى از آنها كرد . و آنگاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آنچه از سلاح و اثاث و لباس در قلعه وجود دارد ، جمع‌آورى شود . سپس روايت كرده است كه مسلمانان هزار نيزه و هزار و پانصد شمشير و پانصد سپر و سيصد زره يافتند و اثاث و ظروف بسيارى را از آنها خارج كردند و خمره‌هايى از شراب را يافتند كه آنها را ريختند و آنها را تخميس نكردند ( امّا خمس ساير اشياء را جدا كردند . ) و همچنين شتر و گوسفندانى را جمع‌آورى كردند ؛ ( مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 509 - 510 ) .